تبليغاتX
حقوقدان پاریسی - حيف كه اين ظرف كوچك گنجايش آن دريا شور و شوق را ندارد.

اين چند هفته انتخابات را به شدت دنبال مي كنم. همه مناظره ها را (هر چند كسالت آور )نگاه كرده ام، براي هزار و يكمين بار نظرات مخالف و موافق را خوانده ام و شنيده ام. اما از اين ويديوهايي كه روي يوتيوب گذاشته مي شود و عكسهايي كه مي بينم شگفت زده ام.

برادر تا هفته قبل تحريمي ام قرار است به موسوي راي بدهد، برايم تعريف مي كند چه خبر است و مي گويد كه حتي براي خاتمي هم چنين وضعي ايجاد نشده بوده است. خواهرم هر شب روبان سبز مي بندد، سايه سبز مي زند، با دوستانش با ماشين در خيابانها تبليغ مي كند و برايم عكسهايي كه گرفته مي فرستد.

از اين كه هر مناسبتي براي ما از عاشورا بگير تا انتخابات فرصتي است براي راه اندازي كارناوال، نمي دانم خوشحال باشم يا متاسف. خوشحالم چون در مملكتي كه تقريبا همه چيز ممنوع است حداقل مدتي به اين بهانه دست جمعي تفريح مي كنند و متاسفم چون حتي موضوعات جدي هم مانند همه چيزهاي ديگر به كاريكاتوري از خود تبديل مي شوند، مي شوند موضوعي براي سرگرمي.

حس ديگرم ترس است. مي ترسم از اين كه شش ماه ديگر احساس نسل ما را در سه سال آخر دوره خاتمي پيدا كنند، سرخوردگي و استيصال. به خواهرم كه اينها را مي گويم مي گويد نه اين بار فرق مي كند، موسوي فرق مي كند ... گويي مكالمه بين من و مامان 12 سال پيش تكرار مي شود.

من همچنان قرار است راي بدهم اما رايم سلبي است نه ايجابي. به اين راي مي دهم كه آن نيايد. همچنان اين را كفش كهنه اي مي بينم كه در آن بيابان غنيمت است، از او توقعي ندارم، به او دل نبسته ام.  

+ نوشته شده در Thu 11 Jun 2009ساعت 10:45 AM توسط حقوقدان پاریسی |