تبليغاتX
حقوقدان پاریسی - خسرو شكيبايي

اين روزها آنقدر راجع به خسرو شكيبايي مقالات و نوشته های خوب خوانده ام كه فايده اي نمي ديدم خودم هم چيزي بنويسم. ده یازده ساله بودم که خسرو شكيبايي را با فيلمي گمنام شناختم. تصویری که در ذهنم حک شد مردی بود لاغر با شانه هاي بسيار پهن و استخوانی و ساكي به دست. هامون را نديده ام. موقع اکرانش سنم به آن قد نمي داد و بعدها هم به فکرش نیفتادم. خسرو شكيبايي براي من خانه سبز است. سريالي كه تمهايش و ديد متفاوتش را بسيار دوست داشتم و البته ديالوگهاي خسرو شكيبايي را و آن تلفظ خاص ز، سين و شين اش را. قبل از آن هم مراد بیگ روزی روزگاری محبوب و بعد هم صدايش در شعرخوانيهايش. زود رفت اما باور دارم و امیدوارم حالش آن طرف واقعا خوب باشد*.  

* برگرفته از يكي از كاستهايش كه در جايي مي گويد «حال همه ما خوب است اما تو باور نكن.» 

+ نوشته شده در Fri 25 Jul 2008ساعت 10:24 AM توسط حقوقدان پاریسی |