تبليغاتX
حقوقدان پاریسی

يكسال است در موسسه اي وكالت مي كنم كه در امور مهاجرت و پناهندگي فعاليت مي كند. افرادي كه به من ارجاع مي شوند ايراني و افغانيند. تا همين يكي دوماه قبل مشتريان ايراني از دو مورد پناهندگي كه بگذريم ـ يكي مربوطه به يكي از آقازاده ها كه دچار اختلالات شديد رواني هم شده بود و ديگري مردي با گرايشات جنسي متفاوت ـ همه دانشجو بودند. به قولی نه خاني آمده و نه خاني رفته است اما نمي دانم چطور شده كه حالا هر هفته به طور متوسط دو درخواست داريم. همه هم شبيه به هم. يكي از اوين مي آيد ديگري از كهريزك. آن يكي شوهرش را گرفته اند و اين يكي شوهرش مفقود شده است. يكي با ويزاي جعلي از ايروان آمده، ديگري با كارت هويت دانماركي ربوده شده. آن يكي با كارت اقامت آلماني ربوده شده آمده، اين يكي با ويزاي جعلي سوئد. همه به محض رسيدن به فرودگاه درخواست پناهندگي داده اند. باز به همان قول نه خاني آمده و نه خاني رفته اما نمي دانم چرا فرانسه كه تا به حال تقريبا به همه درخواستهاي پناهندگي ايراني پاسخ منفي مي داد، ظرف يك يا حداكثر دو روز جواب مثبت مي دهد. همه اينها را بگذاريد كنار اين واقعيت كه فرانسه انتخاب اول ايرانيان نيست. نمي دانم در كشورهاي ديگري كه ايرانيان به طور سنتي بخت بيشتري براي قبول درخواستشان داشته اند، وضع به چه منوال است.   

+ نوشته شده در Wed 12 Aug 2009ساعت 1:34 PM توسط حقوقدان پاریسی |

چرا باور كنيم كه گذشته گذشته است؟ باز خوب است كه خاطرات گذشته هست تا در تيره ترين روزها خودت را به آنها بياويزي.

+ نوشته شده در Mon 10 Aug 2009ساعت 9:58 AM توسط حقوقدان پاریسی |

پاياترين آدمهاي زندگي آنهايي هستند كه خودشان را به آهنگي گره زده اند. مهم نيست در زندگيت چه نقشي ايفا كرده اند، زن بوده اند يا مرد، خاطره خوبي به جاي گذارده اند يا نه، اولين آكوردها را كه مي شنوي ناگزير به يادشان مي افتي. ديگر آهنگ را نمي شنوي فقط تصاوير در سرت رژه مي روند. 

+ نوشته شده در Tue 4 Aug 2009ساعت 9:52 AM توسط حقوقدان پاریسی |

 

"من گاليله پسر مرحوم ويچنزو گاليله اهل فلورانس، هفتاد ساله، در محكمه حاضر شده، در مقابل كاردينالهاي عالي رتبه مسوول انكيزيسيون و مخالف هرگونه بدعت در مذهب مسيح به زانو در آمده و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم، سوگند مي خورم كه هر آنچه كليساي كاتوليك بيان، معرفي و تدريس مي كند، حقيقت داشته، حقيقت دارد و به مدد خدا حقيقت خواهد خواهد داشت. ... من اين اعتقاد اشتباه كه خورشيد در مركز جهان قرار دارد و نمي چرخد و زمين در مركز جهان قرار ندارد و مي چرخد را كاملا رها كرده، نه از آن دفاع و نه اين دكترين غلط را شفاها و كتبا تدريس خواهم كرد."

گالیله
22 ژوئن 1633
+ نوشته شده در Sun 2 Aug 2009ساعت 6:7 PM توسط حقوقدان پاریسی |

رو به مونيتور خشكم زده است. دلم را چنگ مي زنند. خون در رگم يخ مي زند از ديدن فهرست پايان ناپذير كشته ها و از خواندن شرح آنچه بر جوانان رعنا و بي پناه وطنم در فراموشخانه ها مي رود.

+ نوشته شده در Wed 29 Jul 2009ساعت 10:17 AM توسط حقوقدان پاریسی |

مدتها بود می خواستم درباره این موضوع مطلبی بنویسم و امروز این فرصت به دست آمد. چه قبل و چه بعد از انتصابات خيلي بحث مي شد كه روستايي ها عموما با حكومت موافقند و به احمدي نژاد راي مي دهند و بنابراین نباید خیلی به نتیجه ای که از دل صندوقها بیرون می آید دلخوش کرد. در حال حاضر هم هرگاه سخنی از رفراندوم به میان می آید گروهی با عنوان کردن همین "حقیقت" معتقدند این فاکتور نباید در مباحثات نادیده گرفته شود. این هشدار در مقابل دیدگاهی مطرح می شود که مطالبات مردم طبقه متوسط و متوسط به بالای شهرهای بزرگ را معادل و نماینده خواسته های همه مردم ایران می داند. كاملا موافقم كه "همه مردم ايران مردم بخشهايي از تهرانند" دیدگاه نادرستی است ولي معتقدم نباید از سه نكته غافل شد.

اول اينكه اين مردم روستاها كه دائم به طرفداري از حكومت اسلامي و راي به احمدي نژاد منتسبشان مي كنيم مگر چند درصد مردم ايرانند؟ آمار را نگاه كنيم. از نظر کمی جمعيت روستايي در ايران امروز بسيار كمتر از جمعيت شهري است. براساس نتایج به دست آمده از سرشماری ملی سال 1385، از 70 میلیون و 472 هزار و 846 نفر جمعیت كشور 48 میلیون و 245 هزار و 75 نفر را جمعیت شهری و 22 میلیون و 227 هزار و 771 نفر را جمعیت روستایی تشکیل می دهند. یعنی تعداد جمعیت شهری بیش از دوبرابر جمعیت روستایی است.

دوم اينكه چنین برداشتی همیشه منطبق با واقعیت نیست. اول این که خيلي از ساکنان شهرها از اين نظام بيش از ساکنان روستاها نفع مي برند. منافعی كه در يك حكومت دموكراتيك از آنها خبري نيست. پس به تبع آن با وجود شکایتهای معمول اگر روزی قرار به انتخاب بین این نظام و نظامی دموکراتیک باشد خیلی معلوم نیست که به همین حكومت راي ندهند. در این مورد حرف بسیار است و نیاز به مبحثی جداگانه دارد. به علاوه اينقدر روستايي ها را دست كم نگيريم. همه روستاييها هم اينقدر ساده نيستند كه اين همه مشكلات را نبينند و با همين راحتي به اين حكومت آري بگويند.

نهايتا اين كه در هر انقلابي از جمله انقلاب 57 اين مردم شهرها و به خصوص شهرهاي بزرگ هستند كه کفه ترازو را به نفع خود سنگین می کنند. تاثیری که شهرها دارند با نفوذ روستاها قابل مقایسه نیست. اغلب روستاها اگر نقشی هم داشته باشند در حد در دل راضی بودن و دنباله روی است. اگر انقلاب 57 پيروز شد به خاطر تظاهراتها و اعتصابهای تهران، شیراز و اصفهان و تبريز و ... بود نه روستاهايي كه حتي چند ماهي بعد از انقلاب خبر نداشتند حكومت عوض شده است.

 

+ نوشته شده در Sat 25 Jul 2009ساعت 12:32 PM توسط حقوقدان پاریسی |